متن و دلنوشته های زیبا و مطالب عاشقانه
صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | طراح قالب
سهراب
گفتی چشم ها را باید شست ...
شستم ولی ...!
گفتی جور دیگر باید دید...
دیدم ولی...!
گفتی زیر باران باید رفت...
رفتم ولی ...!
او
نه چشم های خیسم را دید و نه نگاه دیگرم را
...
هیچکدام را ندید !!!
فقط در زیر
فقط در زیرباران لبخندی زد وبا طعنه گفت:دیوانه باران ندیده.....