کسی نمیدونه


کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروک ویران را
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم
ومن چون شمع می سوزم
ودیگرهیچ چیز از من نمی ماند
و من گریان و نالانم
و من تهای تنهایم
تو را برای وفای تو دوست دارم
وگر نه دلبران پیمان شکن فراوانند

متن و دلنوشته های زیبا و مطالب عاشقانه


کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروک ویران را
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم
ومن چون شمع می سوزم
ودیگرهیچ چیز از من نمی ماند
و من گریان و نالانم
و من تهای تنهایم
تو را برای وفای تو دوست دارم
وگر نه دلبران پیمان شکن فراوانند


....چرا میگن سیزده نحسه؟
تو میدونی؟
عده ای میگن :
(سنت غلط) ،(رسم قدیمی)
بعضی ها حتی پلاک خونه هاشون را این طور
مـــــــــی نـــــــویســــــــــند
۱+۱۲
سیزدهم فروردین به قولی سیزده بدر؛
روز طبیعت
روزی که باید رفت در دل طبیعت سبز تازه شکوفه
زده تا از بلاهای شهری و خانگی بدور بود.روزی
که زندگی رنگ وبویی تازه به خودش میگیره و
طبیعت همیشه زنده هم لباس سبز به تن میکنه.
حالا ما میگیم نحسه میریم از خونه بیرون،
خوب شاید برا خونه موندن نحس باشه،
ولی ...میریم در دل سبزه زار،
به باغ ها و کوه ها پناه میبریم،ولی...ولی چی؟
خوب برمیگردیم. امروز را بنویسیم. اما رنگ که چیزی را عوض نمیکنه
توی همون خانه و کاشانه
اصلا یادمون رفته که برا چی رفتیم بیرون
حالا برگشتیم و سعی میکنیم با خودکارقرمز خاطره
پاک کنی هم نیست که پاکش کنه
ولی میشه
روزی دیگه را از نو آغاز کرد.
مثل تولد دوباره طبیعت
تولدی دوباره

همسفر خسته ام از این راه خسته از نای ونی این همه آه 

راه تکرار زمان است چرا راه تکرار زمان است چرا؟
همسفر فاش بگو راز چرا؟ آری از آینه ها نیست نشان
آن نشان های نهان نیست عیان اندر این نبض زمان گیج منم مات و مبهوت دل ریش منم هشیارم زه دل خویش چرا؟
آن که مستم بکند نیست چرا همسفر گرچه رهایم کردی
راست گو ره به کجا آوردی نکند باز به من می خندی
زین که پروانه شدم می خندی خنده کن تا که منم سوز شوم
بنواز تا که منم کوک شوم ره به تنهایی من میگرید
همسفر باش دلم میگرید خنک آن روز که اندر پیش است
دل زهر خورده من در نیش است باش تا سایه ای بر من باشی
وین دل زخم تو مرهم باشی
وین دل زخم تو مرهم باشی



بهشت برین با دوست خوش است.
بسیار از گردش ایام را به چشم سفید ، سیاه دیده ام،
به گوش زمان شنیده ام که
گل یاس
در گوش باد زمزمه ترا کرد ،
تک گل ارغوانم:
بی رنگی گلبرگ هایت
زردی رخسارت
همه را دیده ام.
نسیم صبحگاهی ، با اندوه فراوان
وزید بر بام خانه ام
ندایم داد:چه نشسته ای؟
خزانی سنگدل
گلبرگ های گل زیبایت را پاییزی نمود.
باغبانم:
باغبانی با غم و اندوه
عصای بیدی بدست
چشمانی کم سوء
مویی پریشون
حالی مظطرب.
راستش:
تازه جانی داشتم
رنگ و رویی یافتم
روانی پاک
روحی شاد
پروانه ای دلشاد ، رقص کنان بر اوج مستی .
ناگهان:
غباری خاکستری بر برگهایت نشست
آری
بر دیده بی فروغم نشست.
تو راست قامت ، سرو مانند در زندگی روییده ای
در پهنای گیتی
باور کنم آیا؟
شاخه های سبز رنگت
بر دیوار
دیوار کاهگلی
تکیه نموده؟؟
میدانی:
به پیغامت چشمم بیاسود
به دیدارت
دلم
آسوده گردید.
بیا ای سرو سبز زیبا
استوار ،استوار ، استوار باش.

اگر چشمان من دریاست تویی فانوس شبهایش 

اگر زدم از گل حرفی تویی معنا و مفهومش
اگر گفتم به شبنم اشک
اگر با اشک خو کردم
تو گل بودی و من شبنم
تو را من جستجو کردم
اگر مرغی پرید و من برایش شعر گفتم ، نبوده جزء تو در خیالم
بدان من تو را گفتم
جمالت شده آیینه رویم ، محرابم آستانه کویت ، من همان اسیر تار مویت .
سودای عشقت شده پرورده روحم ،
شود آیا روزی که چون سبکبالان عاشق با لطف و مهربانی غبار غم از دل زدایی؟
گر چه قلب پاکت ، پر از اندوه و درد است ،
گوهر عشقت در برجی تصرف ناپذیر محفوظ مانده
لیکن
چه کنم از غایت دوستی و دوری ،
هر دم زیادت میشود دردم ،
ای کاش همچون کبوتری قلبی از آیینه ام بود،
قلبی چو گلهای دل انگیز ،
قلبی از آیینه بهتردر غریب سینه ام بود
آیینه آشنایی
تا در خزان گل سرخ با دردمن میشد برابر
ای کاش روزی که رفتند پروانه های سبکبال
چون شمع در مراسم عشق میسوختم پای تا سر
ای کاش تنها نبودم در فصل پرواز و رویش
من نیز ره میسپردم چون سینه سرخان دیگر
ای کاش عطر سخن را میریختم در تن باغ
یعنی که هم صحبتی با آلاله میشد میسر
تا چند این هرزه دل می سوخت از ماتم خویش

نميخواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي نميخواهم صفاي خنده ات را ديگري ببيند نميخواهم كسي نامش،برلبهاي توبنشيند نميخواهم به غيرازمن بگيرد دست تودستي



خداوندا نگاهت باز با من از راز دل گفتش خداوندا صدایت هم به من با ناز دل گفتش که من انسانم و پاک و پر از احساس که من معشوقم و عاشق,تو میدانی خدای پاک خداوندا دلم آشفته است و باز میخندد نمیدانم چرا این گونه با احساس میخندد خداوند مگر حال , عشاق این گونه میباشد به من اموخته اند هر شب ز درد عشق مینالند خداوندا منم عاشق ولی خندان و پر احساس چرا این گونه میباشم؟ چون تویی عشقم خدای پاک



در ساحل دریای زندگی قدم میزدم همه جا 2 رد پا دیدم:جای پای من و خدا به سخت ترین لحظه ها که رسیدم فقط 1 جای پا دیدم.گفتم خدایا مرا در سخت ترین لحظه ها رها کردی؟ ندا آمد: تورا در سخت ترین لحظه ها به دوش کشیدم



مخاطب خاص برگرد
در این روز بارانی به یادتم،مثل تمــــام روزهای دیگر...
البته...
بارانی و آفتابی اش فرقی ندارد!!!
من در هر صورت بهانه ای برای به یاد تو بودن دارم
