
بی خیال تمام هیاهوی اطراف
بر ساحل زندگی قدم می زنم
بی خیال فکر تو
دنیای خود را نقاشی می کنم
بی خیال تمام آنچه باید باشد
نگین عشق را بر انگشت خود می آویزم
بی خیال همه رفت ها
به داشته های خود دل می بندم
اما
بگذار قدم بزنم...
قدم هایی سرشار از احساس بر ساحل زندگی
این روزها...
غروب عشق برای من
حیات دوباره خورشید
در آنسوی آسمان بودن ها؛ بر ساحل زندگیست!
نسیم دریا بر لبانم می نشیند
با خود می اندیشم
گویا
عشق در همین حوالی ست...
و باز می گویم
شاید
تا غروب عشق
نیمروزی باقی ست...

[ جمعه 17 آبان 1392 ] [ 19:19 ] [ پسر اريايي22 ]
[
]


دلت پاک باشد، کافی است!!!
آن کسی که تو را خلق کرده است، اگر فقط دل پاک کافی بود، فقط میگفت:
«آمنـــوا» اینکه کنار «آمنـــوا» گفته:«آمَنُـــوا وَ عَمِلُوالصَّالِحـــات»
یعنی هم دلت پاک باشد،هم کارت....
[ جمعه 17 آبان 1392 ] [ 15:23 ] [ پسر اريايي22 ]
[
]

[ جمعه 17 آبان 1392 ] [ 15:22 ] [ پسر اريايي22 ]
[
]

[ جمعه 17 آبان 1392 ] [ 13:19 ] [ پسر اريايي22 ]
[
]


ضریح تو داره عطر گل یاس / نوازش های دستت میشه احساس
کی میدونه ؟ آقا پر میشه شاید / شبا سقا خونه ات با مشک عباس
.
[ جمعه 17 آبان 1392 ] [ 13:17 ] [ پسر اريايي22 ]
[
]


این پست سفارشی واسه بعضی هاست
[ جمعه 17 آبان 1392 ] [ 13:16 ] [ پسر اريايي22 ]
[
]


از خلاصه ی روزهای انتظار،
که میدانم حوصله ب خرج نمی دهی تاتمام حرفهایم را بشنوی
فقط این را
میگویم:
دلتنگی ام آنقدر بزرگ شده است که اگر ببینی شاید نشناسی
[ پنجشنبه 16 آبان 1392 ] [ 22:53 ] [ پسر اريايي22 ]
[
]


ایـن روزهـ ـا ...
بـﮧ هـر مـردے بـخـواهـے تـكـیـﮧ كـنـے ...
بـایـد جـسـمـتـ را بـﮧ او هـدیـﮧ كـنـے ...
طـعـمـش را كـﮧ چـشـیـ ـد
[ پنجشنبه 16 آبان 1392 ] [ 22:52 ] [ پسر اريايي22 ]
[
]

در مهربانی هم چون باران باش
که درترنمش علف هرزوگل سرخ یکی است
((آزاده))

[ پنجشنبه 16 آبان 1392 ] [ 21:44 ] [ پسر اريايي22 ]
[
]

چه کسی می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنـــــهایی....
چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی....
پیله ات را بگشای تو به انــدازه ی پروانه شدن زیبایی.....
[ پنجشنبه 16 آبان 1392 ] [ 21:43 ] [ پسر اريايي22 ]
[
]